دانلود کتاب تفکر خلاق اثر دیوید کاکس pdf
بعضی کتابها به آدم اطلاعات میدن. بعضیها اعتمادبهنفس میدن. بعضی هم یک کار مهمتر میکنن: کاری میکنن به مدل فکر کردنت شک کنی. کتاب تفکر خلاق اثر دیوید کاکس از آن کتابهاست که میخواهد همین کار را بکند.
این کتاب از آن جنس آثاری نیست که فقط بنشیند دربارهی خلاق بودن حرفهای قشنگ بزند و تمام. بیشتر میخواهد بگوید خلاقیت چیزی لوکس، عجیب یا مخصوص چند آدم خاص نیست. یک جور نگاه کردن است. یک مهارت است. و مهمتر از همه، چیزیست که اگر تمرینش نکنی، کمکم ذهنت میرود سمت همان جوابهای تکراری همیشگی.
راستش این حرف، خیلی هم بیراه نیست. بیشتر ما خیال میکنیم داریم فکر میکنیم، در حالی که خیلی وقتها فقط داریم الگوهای قبلیمان را تکرار میکنیم.
این کتاب دقیقاً دربارهی چیست؟
اگر بخواهم خیلی ساده بگم، کتاب تفکر خلاق دربارهی اینه که چطور از مسیرهای ذهنیِ تکراری فاصله بگیریم و به راهحلها، ایدهها و زاویههای تازه برسیم.
حالا این «تازه» بودن مهمه. چون خلاقیت در این کتاب صرفاً به معنی هنرمند بودن یا ایدههای عجیب داشتن نیست. بیشتر به این ربط دارد که وقتی با یک مسئله، یک تصمیم، یک بنبست یا حتی یک موقعیت روزمره روبهرو میشوی، آیا فقط همان واکنشهای همیشگی را تکرار میکنی یا میتوانی جور دیگری هم ببینی؟
کتاب دقیقاً همین سؤال را جدی میگیرد.
چرا کتاب تفکر خلاق برای خیلیها جذاب میشود؟
چون خلاقیت چیزی نیست که فقط به کار طراح، نویسنده یا هنرمند بیاید. این شاید مهمترین سوءتفاهم دربارهی این موضوعه.
خلاقیت در زندگی واقعی خودش را جاهای خیلی معمولی نشان میدهد:
- وقتی برای یک مشکل کاری دنبال راهحل تازهای
- وقتی در رابطهای گیر افتادی و راه قبلی جواب نمیدهد
- وقتی باید یک تصمیم مهم بگیری
- وقتی احساس میکنی ذهنت قفل کرده
- یا حتی وقتی فقط میخواهی از آن مدل زندگیِ کاملاً اتوماتیک کمی فاصله بگیری
کتاب از همینجا مهم میشود. چون میگوید خلاقیت فقط برای ساختن چیزهای بزرگ نیست. گاهی برای اینه که در همان زندگی روزمره، کمتر گیر بیفتی.
دیوید کاکس در این کتاب چه نگاهی به خلاقیت دارد؟
چیزی که از فضای کلی کتاب برمیآید اینه که دیوید کاکس خلاقیت را بیشتر بهعنوان یک مهارت قابل پرورش میبیند، نه یک استعداد آسمانی. این نگاه، خیلی مهمه.
چون خیلیها از همان اول خودشان را از بازی بیرون میگذارند. میگویند:
«من آدم خلاقی نیستم.»
«من ذهن هنری ندارم.»
«من از آن آدمهای ایدهپرداز نیستم.»
کتاب دقیقاً با همین ذهنیت درگیر میشود. میگوید شاید مسئله این نباشد که تو خلاق نیستی. شاید فقط ذهنت عادت کرده از مسیرهای آشنا حرکت کند. و خب ذهن، اگر تمرین نبیند، طبیعیست که کمریسک و تکراری فکر کند.
این نگاه هم امیدبخشه، هم کمی مسئولیت میآورد. چون دیگر نمیشود خیلی راحت گفت: «من ذاتاً اینطوریام.»
یکی از حرفهای اصلی کتاب این است: ذهن ما تنبلتر از چیزیست که دوست داریم فکر کنیم
این بخش به نظرم از آن بخشهاییست که آدم را مکث میدهد.
ما معمولاً از خودمان تصویری داریم که انگار خیلی تحلیلی، منطقی و آگاهانه فکر میکنیم. اما در عمل، ذهن ما عاشق میانبره. عاشق راههای امتحانشدهست. عاشق جوابهای سریع و قابلپیشبینیه.
کتاب تفکر خلاق یادآوری میکند که همین ویژگی، اگرچه برای بقا و سرعت خوبه، اما برای خلاقیت دردسر درست میکند. چون باعث میشود زود قانع شویم. زود نتیجه بگیریم. زود بگوییم «همین درسته» و دیگر دنبال گزینهی دیگری نرویم.
و خب خیلی از ایدههای خوب، دقیقاً بعد از همان جایی پیدا میشوند که آدم معمولی دیگر دست از فکر کردن کشیده.
خلاقیت در این کتاب بیشتر شبیه شکستن عادتهای ذهنی است
یکی از برداشتهای مهمی که میشود از این کتاب گرفت اینه که خلاقیت فقط اضافه کردن چیز جدید نیست. گاهی بیشتر شبیه کنار زدن عادتهای قدیمیه.
یعنی چه؟
یعنی خیلی وقتها ما به این دلیل ایدهی تازه نداریم که ذهنمان پر از ایدههای قدیمی و واکنشهای آمادهست. هر مسئلهای را با همان قالب قبلی میبینیم. هر سؤال را با همان جوابهای امتحانشده میبندیم. هر موقعیت جدیدی را با عینک دیروز تماشا میکنیم.
کتاب میگوید اگر میخواهی خلاقتر فکر کنی، فقط نباید چیز تازه یاد بگیری. باید بتوانی بعضی الگوهای کهنه را هم موقتاً کنار بزنی.
این حرف ساده به نظر میرسه، ولی در عمل اصلاً ساده نیست.
آیا کتاب فقط دربارهی ایدهپردازی است؟ نه، دربارهی دیدن هم هست
خیلیها فکر میکنن خلاقیت یعنی زیاد ایده دادن. انگار هرکس ده تا ایده پشت سر هم بگه، حتماً خلاقتره. اما این کتاب، دستکم در روح کلیاش، به ما یادآوری میکند که قبل از ایدهپردازی، نوع دیدن مهم است.
اگر تو مسئله را مثل بقیه ببینی، احتمالاً جوابهایت هم خیلی متفاوت از بقیه نخواهد بود.
پس خلاقیت از اینجا شروع میشود:
- دیدن جزئیاتی که بقیه رد میشن
- شک کردن به فرضهای بدیهی
- پرسیدن سؤالهایی که کسی نپرسیده
- و تحمل کردنِ کمی ابهام، بدون اینکه فوری بخواهی همهچیز را ببندی
این تحمل ابهام خیلی مهمه. چون ذهنهای عجول معمولاً زودتر از آنکه چیزی تازه پیدا کنند، به یک پاسخ معمولی پناه میبرن.
یکی از مفیدترین پیامهای کتاب: جواب اول همیشه بهترین جواب نیست
این یکی از آن جملههاییست که شاید خیلی ساده به نظر برسد، ولی اگر جدی گرفته شود، کلی چیز را عوض میکند.
در زندگی روزمره، ما اغلب به اولین پاسخ، اولین تحلیل، اولین برداشت و اولین راهحل میچسبیم. نه چون بهترین است، چون زودتر آمده. همین.
کتاب تفکر خلاق دعوت میکند یکم بیشتر بمانی. یکم بیشتر فشار بیاوری. یکم بیشتر بازی کنی با مسئله. نه از سر وسواس، از سر کنجکاوی.
گاهی راهحل دوم بهتر از اولیست.
گاهی راهحل پنجم.
گاهی اصلاً وقتی از قالب مسئله بیرون میآیی، میفهمی داری سؤال اشتباهی را حل میکنی.
و این دیگر فقط خلاقیت نیست. یک جور بلوغ ذهنیه.
این کتاب چه کمکی به زندگی واقعی میکند؟
به نظرم ارزش واقعی کتاب اینجاست که اگر فقط در حد حرف باقی نماند، میتواند روی مدل برخورد آدم با مسئلهها اثر بگذارد.
مثلاً:
- در کار، کمک میکند سریع تسلیم اولین راهحل نشوی
- در تصمیمگیری، کمک میکند گزینههای بیشتری ببینی
- در یادگیری، ذهن را کمتر کلیشهای میکند
- در رابطهها، کمک میکند فقط با همان واکنشهای همیشگی جلو نروی
- در حل مسئله، بهت یاد میدهد گاهی لازم است صورت مسئله را هم عوض کنی
خیلی وقتها مشکل این نیست که ما جواب نداریم. مشکل اینه که داریم از زاویهی غلط سؤال میپرسیم.
کتاب درست روی همین نقطه دست میگذارد.
تجربهی خواندن کتاب چه حسی میدهد؟
اگر بخوام صادقانه بگم، کتاب تفکر خلاق از آن کتابهایی نیست که لزوماً با داستان و احساس درگیرت کند. بیشتر از جنس کتابهاییست که موقع خواندنش مدام در ذهنت مثال میسازی.
یعنی یک نکته را میخوانی و فوری یادت میافتد:
«عجب، من توی فلان تصمیم دقیقاً همین اشتباه را کردم.»
یا:
«ما توی شرکتمون همیشه به همین خاطر گیر میکنیم.»
یا حتی:
«من اصلاً خیلی وقتها قبل از فکر کردن واقعی، نتیجه را بستهام.»
برای من، جذابیت این جنس کتابها در همین بود که خیلی سریع وارد زندگی روزمره میشن. یعنی کتاب را میبندی، ولی ذهنت هنوز دارد امتحان میکند که چطور میشود از مسیر همیشگی کمی فاصله گرفت.
این اثر، اثر کمی نیست.
این کتاب برای چه کسانی مناسبتر است؟
کسانی که در تصمیمگیری زود به بنبست میرسند
اگر حس میکنی خیلی زود روی یک جواب قفل میکنی و بعد دیگر گزینهای نمیبینی، این کتاب میتواند کمکت کند ذهنت را بازتر کنی.
مدیران، دانشجوها و آدمهایی که مدام با مسئله سروکار دارند
هر کسی که باید راهحل پیدا کند، ایده تولید کند یا از دل ابهام تصمیم بیرون بکشد، میتواند از چنین کتابی چیز بگیرد.
کسانی که از تکرار ذهنی خسته شدهاند
بعضی آدمها دقیقاً این حس را دارن که زندگیشان از بیرون شاید مرتب باشد، ولی ذهنشان گیر کرده در چند مدل تحلیل تکراری. این کتاب برای همین آدمها هم مفیده.
کسانی که میخواهند خلاقیت را از حالت مبهم دربیاورند
اگر از آن متنهایی که فقط میگویند «خلاق باش» خسته شدی، این کتاب احتمالاً برایت خواندنیتره. چون دستکم سعی میکند خلاقیت را عملیتر ببیند.
این کتاب احتمالاً برای چه کسانی انتخاب اول نیست؟
این را هم باید گفت.
اگر دنبال یک کتاب عمیق فلسفی دربارهی ماهیت ذهن، آفرینش و تفکر هستی، ممکنه این کتاب برایت زیادی کاربردی یا جمعوجور به نظر برسد.
اگر هم از آن دسته خوانندههایی هستی که متن خیلی روایی، مثالهای پررنگ یا لحن خیلی داستانی دوست داری، شاید بعضی بخشهای کتاب برایت خشکتر از چیزی باشد که انتظار داشتی.
و البته یک چیز دیگر هم هست. بعضی کتابهای حوزهی خلاقیت، اگر فقط خوانده شوند و تمرین نشوند، خیلی زود تبدیل میشن به یک حس خوب موقت. این کتاب هم از این خطر جدا نیست. یعنی اگر قرار باشد فقط خوانده شود و بعد گذاشته شود کنار، احتمالاً اثر عمیقی نمیگذارد.
یکی از نقاط قوت کتاب این است که خلاقیت را از آسمان میآورد روی زمین
این به نظرم مهمه. چون خیلی از حرفهایی که دربارهی خلاقیت زده میشوند، آنقدر مبهمان که آخرش آدم نمیفهمد باید چه کار کند.
اما چنین کتابی وقتی مفید میشود که خلاقیت را از حالت یک ویژگی اسرارآمیز دربیاورد و تبدیلش کند به چیزی نزدیکتر:
- یک عادت
- یک نوع تمرین
- یک جور پرسشگری
- یک توانایی در جابهجا کردن زاویه دید
اینجاست که خواننده حس میکند شاید خلاقیت چیزی دستنیافتنی نباشد. شاید فقط چیزی باشد که ما کمتر از آنچه فکر میکنیم، به آن فرصت دادهایم.
چند ایدهی مهم کتاب که احتمالاً در ذهن میماند
خلاقیت فقط برای آدمهای خاص نیست
بیشتر شبیه یک مهارت است تا یک موهبت عجیب.
جوابهای سریع، همیشه جوابهای خوب نیستند
بعضی وقتها فقط در دسترستریناند.
ذهن عادت دارد در مسیرهای قبلی حرکت کند
اگر حواست نباشد، خلاقیت زیر همین عادتها دفن میشود.
پرسیدن سؤال تازه، گاهی مهمتر از پیدا کردن جواب تازه است
چون سؤال غلط، حتی با جواب خوب هم به جایی نمیرسد.
خلاقیت بدون تمرین، بیشتر شبیه آرزو میماند
این همون بخشیست که خیلیها ازش رد میشن.
پرسشهای متداول درباره کتاب تفکر خلاق
آیا کتاب تفکر خلاق فقط برای هنرمندان مناسب است؟
نه. این کتاب بیشتر از آنکه برای یک قشر خاص باشد، برای هر کسیست که با مسئله، تصمیم و ایده سروکار دارد. یعنی تقریباً برای همه.
مهمترین پیام کتاب چیست؟
اینکه خلاقیت یک ویژگی مرموز و ذاتیِ صرف نیست. میشود آن را با تغییر زاویهی نگاه، تمرین ذهنی و فاصله گرفتن از الگوهای تکراری پرورش داد.
آیا این کتاب بیشتر نظری است یا کاربردی؟
بیشتر در سمت کاربردی قرار میگیرد. یعنی میخواهد خلاقیت را از سطح تعریف و تحسین، به سطح استفاده نزدیک کند.
آیا خواندن این کتاب بهتنهایی کافی است؟
نه واقعاً. مثل بیشتر کتابهای این حوزه، اثر اصلیاش وقتی معلوم میشود که نکتههایش را در تصمیمگیری، کار، نوشتن، حل مسئله یا حتی گفتوگوهای روزمره امتحان کنی.
حرفی که بعد از بستن کتاب با تو میماند
کتاب تفکر خلاق اثر دیوید کاکس قرار نیست ناگهان تو را به یک آدم فوقالعاده متفاوت تبدیل کند. ولی میتواند یک ترک مهم در دیوار عادتهای ذهنیات بیندازد. همان دیواری که خیلی وقتها باعث میشود جهان را فقط از یک زاویه ببینی و خیال کنی راه دیگری وجود ندارد.
این کتاب بیشتر از هر چیز یادآوری میکند که خلاقیت، قبل از آنکه تولید چیز جدید باشد، جرأتِ جور دیگری دیدنه. جرأتِ مکث کردن قبل از اولین جواب. جرأتِ شک کردن به راهحلهای آشنا. و جرأتِ اینکه قبول کنی شاید هنوز همهی امکانها را ندیدهای.
شاید مهمترین سؤال بعد از خواندن این کتاب این باشد:
چند تا از بنبستهای زندگی من واقعاً بنبست بودهاند، و چند تاشان فقط نتیجهی این بوده که با همان ذهن همیشگی بهشان نگاه کردهام؟
- حجم فایل : 43 مگابایت
- فرمت : pdf (غیر قابل ویرایش)
- تعداد صفحات : 387 ص

دانلود کتاب جنسیت مغز اثر دکتر آن مویر و دیوید جسل pdf
دانلود کتاب دخمه مردگان اثر ویکتوریا شواب pdf
دانلود کتاب اولالا اثر رابرت لوییس استیونسون pdf
دانلود کتاب ذهن حواس جمع اثر نیر ایال pdf